Saturday, 23 October 2021
شناسه خبر:5457

علل غافلگيري ارتش عراق در حلبچه به روايت سرلشگر عراقي

  • انداز قلم

دلايل غافل‌گير شدن ارتش عراق در حلبچه به روايت سرلشگر ستاد علي حسين عويدالعقاوي فرمانده لشگر43 پياده‌ي عراق.

مقالات و تحلیل ها

عمليات والفجر10 يكي از موفق ترين عمليات هاي نظامي ايران بود كه در ماه هاي پاياني جنگ به وقوع پيوست. پيشرفت سريع رزمندگان در اين عمليات و فروپاشي خطوط دشمن از يك طرف و عدم اعزام نيروي كمكي به منطقه عملياتي توسط دشمن از طرف ديگر، موجب نگراني فرماندهان عاليرتبه جنگ شد. تعجب فرماندهان عاليرتبه جنگ از نحوه فروپاشي خطوط دشمن و عدم اقدام جدي براي جلوگيري از سقوط خطوط نبرد در اظهارات فرمانده وقت سپاه نيز مشهود بود (1) و احتمال مكر دشمن و انجام عمليات در نقاط ديگر از جمله احتمالات مطرح شده توسط ديگر فرماندهان بود.(2)

بررسي ديدگاه هاي فرماندهان عراقي در خصوص عمليات والفجر10 و تحليل آنها از اهداف ايران از انجام اين عمليات،  در ارائه تصويري روشن از اهداف و نتايج اين عمليات به مخاطبان فعلي  تاثير بسزايي دارد. در اين عمليات يكي از فرماندهان ارشد عراق اسير مي شود. سرلشكر ستاد علي حسين عويدالعقاوي فرمانده لشكر43 پياده‌ي عراق مي باشد كه مسئوليت محور حلبچه را در عمليات والفجر10 برعهده داشت.

وي پس از اسير شدن درباره‌ي اطلاع فرماندهان عراقي مستقر در منطقه‌ي دشت زور از احتمال حمله‌ي‌ِ ايران در اين منطقه مطالبي را بيان كرد كه در عين حالي كه از آگاهي عراقي‌ها از تحركات نظامي ايران در اين منطقه خبر مي‌دهد، نشان‌دهنده‌ي غافل‌گيري كامل آنان از فلش اصلي عمليات (محور قرارگاه قدس براي بستن تنگه‌ي بين رودخانه آوي‌زلم تا درياچه‌ي دربنديخان) مي‌باشد، كه همين امر سبب محاصره‌ي نظاميان عراقي در منطقه عمومي حلبچه و فروريختن سازمان يگان‌هاي عراقي در اين منطقه شد.

قسمت‌هايي از سخنان اين فرمانده در جريان بازجويي‌اش كه توسط حفاظت اطلاعات نيروي زميني سپاه پاسداران استخراج شده است، به شرح زير در تارنماي دفاع مقدس درج مي شود:

سرلشكر ستاد علي حسين عويدالعقاوي فرمانده لشكر43 پياده‌ي عراق :

 • دو هفته‌ي قبل فرمانده سپاه يكم تلفني به من گفت كه به حلبچه بروم. (كل محور تحت امر يگان من بود، ولي مقر قرارگاه جاي ديگري بود.) او به من گفت كه شواهد امر غيرطبيعي است و احتمال حمله به آن محور مي‌رود.

• حدود يك ماه قبل خبري از سوي سپاه يكم آمد كه طبق خبر واصله از استخبارات حلبچه، ايران با 40 هزار نفر پاسدار و جماعت كرد، حزب‌الله و بارزاني‌ها قصد حمله به ارتفاعات بالامبو و سازان را دارد و فعلاً در منطقه‌ي پاوه مستقر هستند و 10 روز بعد خبر ديگري آمد كه ايران با 10 هزار پاسدار و كردها قصد عمليات دارد و فعلاً در پاوه و شيخان مستقر هستند.

• بيش‌تر از 45 روز كار مهندسي بر روي جاده‌ها و ارتفاعات رودخانه‌ي آوي‌زلم و ارتفاع دالاني و ارتفاع گزيل صورت مي‌گرفت كه ما روزانه از طريق ديدگاه گزارش دريافت مي‌كرديم.

• حدود 45 روز قبل از عمليات ديديم كه شما در حال كشيدن جاده به طرف رودخانه‌ي آب سيروان مي‌باشيد و ما فهميديم كه شما قصد زدن يك پل بر روي رودخانه و ادامه‌ي جاده را داريد.

• بر روي ارتفاعات دالاني صداي انفجار سنگ‌ها را مي‌شنيديم و گزارش مي‌دادند كه در حال باز كردن مسير جاده هستند.

• 20 روز قبل از عمليات يك گروه گشت اطلاعاتي به منطقه‌ي دشت سازان اعزام كرديم تا موضوع احداث پل‌ها را چك كنند كه بعد از شناسايي گزارش دادند كه جاده تا آب تقريباً رسيده بود، ولي اثري از پل نبود، ولي امكان احداث پل بود.

• روز عمليات حدود ساعت 10 شب، قرارگاه سپاه يكم يك تماس بيسيمي را كشف كرده بود كه در اين تماس 2 نفر با هم تماس برقرار كرده و چنين مطرح كرده بودند كه در حال بالا رفتن هستند. محل كشف‌شده‌ي آن‌ها رو به روي خط حد لشكر36 و ارتفاعات شاخ شميران بوده است. در همان وقت تحليل من اين بود كه برنامه‌ي در حال اجرا روي خط حد لشكر36 است و به طرف ما نيست.

• حدود 10 روز قبل از عمليات روي جاده‌ي نوسود (از جاده‌ي شيخان ـ نوسود ـ دروله) تردد خودرو بعد از غروب آفتاب و حدود ساعت 10 شب به بعد زياد مي‌شد. فرمانده گردان19، پنج روز قبل از عمليات به من گفت كه حدود 500 خودرو امشب تردد كرده‌اند. من فكر مي‌كردم كه غلو مي‌كند.

• يك ماه قبل از عمليات عكس هوايي از سپاه يكم براي ما رسيد كه در آن تعدادي چادر و كانتينر در ارتفاعات باني‌بنوك و در منطقه‌ي دزلي هم چادرها و كانتينرهايي به طور پراكنده مشاهده مي‌شد. در نوسود هم حدود يك تيپ چادر و كانتينر در عكس هوايي مشهود بود. در باني‌بنوك تجمع در حد 2 تيپ بود. در مجموع، ما تجمع اين نيروها را به طرف حلبچه نمي‌ديديم، بلكه فكر مي‌كرديم كه ايران به طرف شمال قصد عمليات دارد.

• در نوسود تجمع نيرو به استعداد يك گردان بود و موقعي كه بيش‌تر حساس شديم در پشت رودخانه‌ي آب‌سيروان و در منطقه‌ي دروله يك گردان مشاهده شد. در منطقه‌ي آب سيروان مشاهده كرديم كه مقرهاي توپ‌خانه هم وجود دارد.

• در مجموع، تحليل ما اين بود كه عمليات در شمال يعني در باني‌بنوك خواهد بود. در پايين، يعني ارتفاع بالامبو عمليات محدود خواهد بود و در عكس هوايي نيز تجمع نيروي شما در برابر لشكر27 بود و به همين دليل لشكر27 تقويت شد و امكانات به اين لشكر دادند.

• سه روز قبل از عمليات، يك نفر سرباز سپاه از محور دروله (مقابل بالامبو) به ما پناهنده شد. وي از گردان توپ‌خانه‌ي سپاه پاسداران بود و گفته بود كه سه روز پيش از شلمچه آمده و قرار است كه بقيه‌ي توپ‌خانه هم به غرب بيايد. وي از جنگ ناراضي و برادرش نيز اعدام شده بود. درخواست كرد كه او را به نزد منافقين ببريم. وي اهل گيلان بود.* از او سؤال شد كه آيا يگان جديدي به منطقه آمده است كه منافق اظهار بي‌اطلاعي مي‌كند.

• هنوز هم در تعجب هستم كه چرا با وجود عمليات بزرگ ايران فرماندهان رده‌هاي بالاتر ما را تقويت نكردند.

• بصره به دليل داشتن زمين باز و دشت و ارتباط آن با خليج‌ ‌فارس و كشورهاي عربي و خانقين هم به دليل نزديكي به بغداد از حساسيت‌هاي خاصي برخوردارند، ولي كردستان عراق وضعيت خاصي دارد و با جنوب فرق مي‌كند. با توجه به حضور بارزاني‌ها و طالباني‌ها و ارتباط آن‌ها با ايران اهميت خاصي براي عراق ندارد، چون كه خطري كه كردستان را تهديد مي‌كند كم‌تر از خطري است كه در جنوب و خانقين براي عراق وجود دارد. البته اين امر طبيعي است كه اگر شما سرمايه‌گذاري‌تان را در شمال بكنيد عراق توان نظامي‌اش را در شمال مستقر خواهد كرد. موضوع ديگر اين‌كه كردستان عراق در آينده براي ايران مسئله‌دار خواهد بود.

• من هنوز هم معتقدم كه اين عمليات (والفجر10) عمليات اصلي شما نيست، بلكه عمليات شما در جنوب خواهد بود. تحليل اين است كه كليد هر كشوري در ارتباطات آبي آن است. شما با حركات‌تان ما را قانع كرديد كه عمليات اصلي‌تان در جنوب است و اين ما را غافل‌گير كرد و شما پيروز شديد، ولي با توجه به اين‌كه منطقه‌يي را در شمال گرفته‌ايد و پيروزي داشتيد بايستي حركات بيش‌تري انجام دهيد تا عراق را قانع كنيد كه در غرب هم اهداف اصلي مثل جنوب را دنبال مي‌كنيد.

• اين عمليات والفجر10 بسيار مهم است و چيزي نيست كه مهم نباشد و اهميت آن هم همين درياچه‌ي دربنديخان است كه من مسئول اين منطقه بودم و اهميت اين منطقه را مي‌دانم. مسئولان و امراي ارتش عراق اين را نمي‌دانند.

• قبلاً ايران در هواي گرم جنوب عمليات نمي‌كرد و در غرب هم عكس آن. در اين عمليات ما را غافل‌گير كرديد. با توجه به موضوع فوق، احتمال عمليات شما را در شمال نمي‌داديم و الآن با اين وضعيت اين شيوه تغيير خواهد يافت و عراق شمال و جنوب را تقويت خواهد كرد. مثلاً در گوجار جاش مستقر كرده بود و آن‌ها حتي ارتباط بيسيمي هم ندارند، ولي ارتش آن‌ها را تعويض كرد و تعدادي از افراد مسن را گذاشت و شما عمليات كرديد.

• الآن وضعيتي پيش آمده كه شما مي‌توانيد در همه حال عمليات كنيد. اين نظريه‌ي خودم نيست، بلكه نظريه‌ي كلي اين است.
• ايران قوي است و اين موضوع موجب فتوحات ايران و تضعيف روحيه‌ي سربازان و نيروهاي نظامي عراق است و اين ضعف ما و ناتواني در روحيه‌ي نيروهاي نظامي بي‌تأثير نيست. به همين دليل، ما نمي‌توانيم روي شما تك كنيم.

• قبل از عمليات، مخالفان ايران از كردها و گروهك منافقين، قرارگاه‌هاي خود را از منطقه‌ي مقابل نوسود و منطقه‌ي بياره به عقب كشيدند، زيرا اين‌ها فكر مي‌كردند كه عمليات محدود خواهد بود، ولي چون عمليات وسيع بود، گروه‌ها در اسارت نيروهاي اسلام درآمدند.

• به نظر من، هدف اصلي ايران از اين عمليات اين است كه ارتش عراق را وادار كند كه نيروهاي خود را در اين منطقه به كار گيرد، ولي اين پيروزي كه به دست آمد ممكن است عقيده‌ي ايراني‌ها را تغيير داده، آن را به عنوان عمليات اصلي بدانند.

• من شخصاً فكر مي‌كردم كه ايراني‌ها هدف‌شان حلبچه بوده، ولي پس از آغاز عمليات (مرحله‌ي اول) در تماسي كه با فرمانده سپاه يكم داشتم به او گفتم كه هدف اين‌ها حلبچه است و عمليات اصلي است كه فرمانده سپاه به من گفت كه نه، اين عمليات محدود است، ولي پس از آغاز مرحله‌ي دوم، فرمانده سپاه يكم حرف مرا تأييد كرد.(3)

* نام‌برده در زندان استخبارات حلبچه بوده است كه پس از فتح حلبچه، حفاظت اطلاعات توپ‌خانه‌ي 63 خاتم‌الانبيا(ص) سپاه پاسداران وي را دست‌گير مي‌كند.

1. اظهارات فرمانده وقت سپاه در جلسه فرماندهان درقرارگاه فتح، سند شماره 683/گ مركز مطالعات و تحقيقات جنگ: گزارش راوي قرارگاه خاتم‌الانبيا(ص) در عمليات والفجر10 (داوود رنجبر و غلامرضا ظريفيان شفيعي)، صص 63 ـ 61.

2. اظهارات غلامعلي رشيد در جلسه فرماندهان  در قرارگاه خاتم الانبياء، سند شماره 1635/د مركز مطالعات و تحقيقات جنگ: دفترچه‌ي ثبت جنگ راوي قرارگاه خاتم‌الانبيا(ص) در عمليات والفجر10 (داود رنجبر)، 1366/12/23 تا 1366/12/25 ، صص 62 و 63.

3. سند شماره 438732 مركز مطالعات و تحقيقات جنگ: از حفاظت اطلاعات نيروي زميني به فرماندهي نيروي زميني سپاه، 1367/1/23، صص 10 ـ 6.

 

 

منبع:

1. مركز اسناد و تحقيقات دفاع مقدس

2. پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس شهید حاج قاسم سلیمانی

Post comment as a guest

Comments | Add yours
  • No comments found