پنج شنبه, 03 تیر 1400
شناسه خبر:5118

چند خاطره از سرلشگر شهيد حسن باقري در عمليات بيت‌المقدس

  • انداز قلم

يكي از دوگانه‌هاي موجود در روايت جنگ ايران و عراق، دوگانه خاطره/تحليل از جنگ است. دو خط موازي كه ظاهراً نقطه اتصالي ندارند. به نظر مي‌رسد براي تأثيرگذاري اجتماعي خصوصاً در نسل جديد، بهتر آن است كه اين دو خط، در بسياري از نقاط يكديگر را قطع كنند. نقاطي كه با اتصال دو خطِ «روايت‌گويي از جنگ» و «تحليل نظامي و تاريخي» و تأثيرگذاري توامان اين‌دو، مي‌توانند به شيوه‌اي جامع‌تر، تجربيات جنگ را بازنمايي كنند.

مقالات و تحلیل ها

در اين ايام كه يادآور عمليات غرورآفرين بيت‌المقدس و آزادسازي خرمشهر است، از لابلاي خاطرات شهيد حسن باقري در اين عمليات، مي‌توان به طور توامان وارستگي و معنويت از يك سوي،  و از سوي ديگر خلاقيت، تدبير و عقلانيت او را مشاهده كرد. خاصه آنكه بدانيم حسن باقري از طراحان اصلي عمليات بيت‌المقدس است. در اين يادداشت، تأمّلي در چند خاطره از شهيد حسن باقري داريم، خاطراتي كه مي‌توانند درس‌هايي از قصه عقل‌گرايي در جنگ باشند:

شناسايي

حسن باقري اهميتي ويژه براي شناسايي قائل بود. در واقع مي‌توان شناسايي را عامل اصلي نبوغ او در جنگ دانست. حسن باقري با شناخت جامع و دقيقي كه خود با مشقت از جبهه جنوب كسب كرد، اطلاعات سپاه را پايه‌گذاري كرد و بر اساس آن عمليات در جنوب توسط سپاه، شكل سازماني و همه‌جانبه پيدا كرد. سلسله عمليات‌هاي موفق آزادسازي مناطق اشغالي، حاصل شهامت و جسارت در شناسايي خستگي‌ناپذير منطقه بود. خاطره زير به طور عيني جايگاه شناسايي در انديشه حسن باقري را نشان مي‌دهد:

خرمشهر روبرومان بود. نصفه‌هاي شب با حسن از كارون رد شديم. به چند قدمي گشتي‌هاي عراقي رسيديم. حسن با دقت سنگرها و جابجايي دشمن را ديد. گفت «مثل اينكه هيچ تغييري نداده‌ن.»

گفتم «پس بار اولت نيست كه مي‌آيي اينجا؟»

گفت «نه. از عمليات فتح‌المبين دارم مي‌آم و مي‌رم. الآن خيالم راحت شد، معلومه هنوز متوجه جابجايي‌هاي ما نشدند. عمليات بيت‌المقدس را بايد زودتر شروع كنيم.»[1]

طرح‌ريزي عمليات

شايد يكي از پرسش‌هاي اساسي جنگ اين باشد كه «فهم نظامي فرماندهان جوان و كم‌تجربه، از كجا نشأت مي‌گرفت؟» برخي بر عنصر هوش و استعداد، برخي بر عنصر پشتكار و تلاش بي‌وقفه و عده‌اي بر اوضاع و احوال ويژه آن دوران، دست مي‌گذارند و اينها را عواملي براي شكل‌گيري فهم نظامي و عملياتي فرماندهان جوان نام مي‌برند. حسن باقري، شايد سرجمع همه اين مولفه‌ها باشد، فرمانده جوان، مقتدر، عالم و خوش‌فكر... كه هوش نظامي او، بسياري از نظامي‌هاي كاركشته را متعجب مي‌كرد:

پيشنهادشان براي آزادي خرمشهر، جنگ شهري و كوچه به كوچه بود.

حسن گفت «نه. اول شهر را محاصره مي‌كنيم، بعد عراقي‌ها را تو خواب اسير مي‌كنيم.»

صفِ طولاني اسرا رد مي‌شد، روي دست‌هاشان زيرپوش‌هاي سفيد.[2]

فرماندهي و درك موقعيت

در تمام شاخه‌هاي دانش، وقتي به مرحله عمل مي‌رسيم، حوزه‌هايي وجود دارد كه در تئوري و آموزش اثري از آنها نيست. در آموزش‌هاي نظامي هم، بي‌شك، جزوه و كلاسي وجود ندارد كه براي فرمانده روشن كند دقيقاً چه زماني و در چه وضعيتي بايد عقب‌نشيني كند و ... اين باز مي‌گردد به دركِ موقعيت صحنه جنگ توسط فرمانده. حسن باقري، در عمليات بيت‌المقدس، بارها اين درك و يا به تعبيري لحظه‌شناسي نبرد را نشان داد:

تكِ عراقي‌ها نزديك پل خرمشهر شديد بود و فرمانده خط با حسن چند متر عقب‌تر، توي يك گودال، گرم بحث.

◦آقا من مي‌گم همه برگردند عقب.

◦بابا تو برو قرارگاه، جاي من. فرماندهي تيپ با خودم. همه همين‌جا مي‌‌مونيم. جنگ خلاصه شده تُو همين محور. اگه عقب بيايم يعني شكست عمليات.[3]
 
تاكتيك‌شناسي نبرد

  گرفتن غنايم جنگي خصوصاً زرهي كه دست سپاه در اين حوزه بسيار خالي بود، يكي از اهداف و نتايج ثمربخش عمليات بيت‌المقدس بود. از سوي ديگر، طولاني شدن نبرد براي آزادي خرمشهر، قواي نظامي ما را روز به روز كاهش مي‌داد، مردم هم منتظر خبر آزادي خرمشهر بودند. حسن باقري بين اين دو دغدغه، دومي را ترجيح داد. در اين عمليات قريب به 20 هزار نفر از ارتش عراق به اسارت در آمدند.

گنبد سوراخ‌ سوراخ مسجد جامع خرمشهر ديده مي‌شد. تانك و نفربرهاي عراقي سالم تو بيابان جا مانده بود. بچه‌ها مي‌خواستند غنيمت بگيرندشان، حسن پشت بي‌سيم گفت «همه‌شو آتيش بزنيد. دود و آتيش ترس عراقي‌ها را چند برابر مي‌كنه. زودتر عقب‌نشيني مي‌كنند.»[4]
 
مقاومت و ايستادگي

شناسايي، طرح، تدبير و تمام عوامل تاكتيكي و رزمي، بدون عنصر مقاومت و ايستادگي ثمربخش نخواهند بود. در واقع مجموع دانش‌هاش نظامي در اختيار دو طرف جنگ بوده است، هوش و ذكاوت هم همينطور. آنچه خرمشهر را به ايران دوباره برگرداند اما، مقاومت، شهامت و ايستادگي رزمندگان و فرماندهاني بود كه جنگ را يك مسئله عقيدتي تلقي كردند و تا پاي جان ايستادند. حسن باقري يعني جمع بين عقل و عقيده:

همهمۀ فرمانده‌هان در قرارگاه بلند بود كه «عمليات متوقف بشه.» حسن يك‌دفعه قرمز شد و با عصبانيت داد زد «خجالت نمي‌كشيد؟ بيست‌روزه كه به مردم قول داديم خرمشهر آزاد مي‌شه. ما تا آزادي خرمشهر اين‌جاييم.»

پس‌فردا خرمشهر آزاد شده بود. [5]

هدف از ذكر اين خاطرات از حضور حسن باقري در عمليات بيت‌المقدس، توجه به كاربرد خاطرات در ادبيات و روايت‌هاي دفاع مقدس است. خاطره‌گويي از جنگ، نبايد تنها در بُعد احساسي متوقف شود، بلكه «كيفيت عملكرد» رزمندگان و فرماندهان، در كنار معنويت و منش آنها مي‌تواند درس‌آموز باشد.

پانوشت‌ها

[1]    يادگاران 4، كتاب حسن باقري، به كوشش فرزانه مردي و كوروش علياني، انتشارات روايت فتح، 1381، ص.66

[2]    همان، ص68

[3]    همان، ص69

[4]  همان ص 70

[5]    همان ص 71

 

 

منبع:

1. مركز اسناد و تحقيقات دفاع مقدس

2. پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس شهید حاج قاسم سلیمانی

ارسال نظر به عنوان مهمان

  • هیچ نظری یافت نشد