دوشنبه, 29 شهریور 1400
شناسه خبر:5330

استراتژي نظامي چيست؟

  • انداز قلم

آرتور.اف.لايكر سرهنگ بازنشسته ارتش آمريكا و استاد استرتژي نظامي كالج جنگ ارتش آن كشور داراي درجه ليسانس از آكادمي نظامي آمريكا و فوق ليسان از دانشگاه ميشيگان مي باشد. وي فارغ التحصيل دانشكده فرماندهي و ستاد و كالج جنگ ارتش آمريكا نيز مي باشد.

مقالات و تحلیل ها

وي پس از بيان موانع و مشكلاتي كه در راه مطالعه استراتژي نظامي وجود دارد به ارائه يك تعريف پيشنهادي مبادرت مي كند و آن را از استراتژي ملي يا استراتژي بزرگ متمايز مي سازد و استراتژي نظامي را صرفاً بخشي از مجموعه اي بنام استراتژي ملي و در خدمت آن مي داند. به اعتقاد نويسنده استراتژي را مي توان حاصل جمع اهداف، روشها و ابزار دانست و اين معادله در هر نوع استراتژي (اعم از سياسي، نظامي، اقتصادي و..) صادق است .

آنگاه متغيرهاي اين معادله را در استراتژي نظامي پي مي گيرد كه در آن، اهداف به عنوان اهداف نظامي در نظر گرفته مي شود؛ منظور از روشها شيوه هاي گوناگون برنامه ريزي نيروهاي نظامي بوده و ابزار به منابع نظامي اشاره دارد. سلسله اعمالي كه براي رسيدن به اهداف نظامي صورت مي گيرد عقايد استراتژيك را تشكيل مي دهند. محور بحث مقاله حول تجزيه و تحليل اين سه پايه استراتژي و بيان شواهد تاريخي دور مي زند.

در يونان باستان استراتژي به معناي « فن و هنر ژنرالي» بود. كالج جنگ ايالات متحده در فرهنگ اصطلاحات نظامي خود هشت تعريف از استراتژي نظامي ارائه داده است. اين مقاله مي كوشد تا اولين مشكل از موانع ببسياري كه در راه مطالعه اين موضوع مهم و پيچيده قرار دارد را روشن سازد. بايد خاطر نشان ساخت كه تعريف عام و حتي قريب به اجماع نيز از استراتژي وجود ندارد.

از واژة استرتژي امروز بشكل بي قاعده مورد استفاده قرار مي گيرد. برخي استراتژي را يك خط ترسيم شده بر روي يك نقشه مي نامند. برخي ديگر معتقدند كه استراتژي بيانگر اهداف ملي مي باشد. مشكل فقط در معناي لغوي استراتژي خلاصه نمي شود؛ اين مسأ له تنها يكي از مشكلات استفاده شايسته و مؤثر از ضروري ترين ابزار حرفه نظامي گري مي باشد. ما در هر تلاش براي تصميم گيري در مورد استراتژي هاي جايگزين اغلب با مسأله اي نظير مقايسه بين سيب و پرتقال مواجه هستيم. زيرا اين انتخابها ما را متوجه عوامل يكساني نمي سازد. فقط با فهم دوجانبه از آنچه استراتژي نظامي را شامل مي شود مي توانيم اميد به بهبود درك استراتژيكي خود داشته باشيم.

براي دستيابي به يك توافق عمومي در مورد يك دهيافت مفهومي از استراتژي نظامي محتاج به ارائه تعريف واحد تشريح عوامل اساسي كه استراتژي نظامي را تشكيل مي دهند و تجزيه و تحليل چگونگي ارتباط آن عوامل هستيم.

ما به عنوان پيشنهاد در اين بحث تعريف ذيل را كه توسط ستاد مشترك ارتش ايالات متحده بكار گرفته شده است مورد استفاده قرار مي دهيم:

« استراتژي نظامي عبارت است از فن و علم بكارگيري قواي نظامي يك ملت براي تأمين اهداف سياست ملي از طريق استفاده از قواي نظامي و يا تهديد به زور.»

ژنرال ماكسول دي. تايلور در خلال ديدار خود از كالج جنگ ارتش ايالات متحده طي نطقي استراتژي را شامل اهداف، روشها و ابزار دانست. ما اين مفهوم را مي توانيم به صورت معادله ذيل بيان كنيم: استراتژي برابر است با اهداف (آنچه كه هر فرد براي نيل به آنها مي كوشد)، بعلاوة روشها (شيوه هاي عمل)، بعلاوة ابزار (وسيله هايي كه از طريق آنها مي توان به يك هدف دست يافت).

اين مفهوم كلي را مي توانيم به عنوان مبنايي براي فرمول بندي هر نوع استراتژي نظامي، سياسي، اقتصادي و قس عليهذا بر مبناي عنصر قدرت ملي مورد استفاده قرار دهيم. ما نبايد استراتژي نظامي را با استراتژي ملي (استراتژي بزرگ) اشتباه بگيريم كه آن عبارت است از:

«هنر و علم توسعه و كاربرد قدرت سياسي، اقتصادي، رواني و نظامي يك ملت در دوران صلح و جنگ براي تأ مين اهداف ملي.»

استراتژي نظامي بخشي از مجموعه اي بنام استراتژي ملي است. گاهي اوقات بخش نظامي استراتژي ملي به عنوان استراتژي نظامي تلقي مي شود. در اين حالت استراتژي نظامي در بالاترين سطح خود و متمايز از استراتژيهاي عملياتي به عنوان اساسي براي عمليات و برنامه ريزي نظامي بكار گرفته مي شود.

استراتژي نظامي بايد در خدمت استراتژي ملي و هماهنگ با خط مشي ملي باشد. منظور از خط و مشي ملي « رشتة وسيعي از اعمال يا اظهارات كه در سطح ملي و براي پيگيري اهداف ملي توسط دولت اتخاذ مي شود» ميباشد. خط مشي ملي به نوبه خود از توانائيها و محدوديتهاي استراتژي نظامي متأثر مي باشد.

با توجه به تصوير كلي ما از استراتژي (استراتژي= اهداف+ روشها+ ابزار) اين رهيافت را به استراتژي نظامي نيز مي توان تعميم داد؛ اهداف به عنوان اهداف نظامي در نظر گرفته مي شود. منظور از روشها شيوه هاي گوناگون برنامه ريزي نيروي نظامي مي باشد. در حقيقت، اين روش براي محك سلسله اعمال تعيين شده براي نيل به اهداف نظامي مي باشد؛

اين سلسه اعمال به عنوان « عقايد استراتژيك نظامي» تلقي مي شود. «ابزار» به منابع نظامي (مشمولين، ادوات، پول، نيروها، پشتيباني و غيره) مورد نياز براي انجام مأ موريت اشاره دارد. اين مقدمات ما را به اين نتيجه گيري كه « استراتژي نظامي مساوي است با حاصل جمع اهداف نظامي و عقايد استراتژيك نظامي و منابع نظامي» رهنمون مي شود.

اين رهيافت نظري براي سه سطح جنگ –سطوح استراتژيكي، عملياتي، تاكتيكي- قابل بكار گيري بوده و همچنين تشابهات بنيادي بين استراتژي نظامي ملي، هنر عملياتي و تاكتيكها را آشكار مي سازد. استراتژيستها، برنامه ريزان، فرماندهان سپاهيان و رهبران جوخه ها همگي با شيوه هاي بكارگيري «ابزار» براي دستيابي به «اهداف» سر و كار دارند.

برخي از خوانندگان ممكن است اين مسأله را مطرح كنند كه تا وقتيكه منابع نظامي براي پشتيباني از استراتژي ضروري هستند، نمي توانند جزئي از آن محسوب شوند؛ آنها استراتژي نظامي را به اهداف نظامي و عقايد استراتژيك نظامي منحصر مي كنند.

به هر روي «كارل فون كلوزويتس» در بحث ارجحيت هر كدام از اين عوامل تأكيد كرده است كه ركن حياتي استراتژي تصميم گيري در مورد حجم و اندازة نيروهاي نظامي مي باشد و «برنارد برادي» خاطر نشان ساخته است كه استراتژي در زمان صلح بطور وسيعي در تعيين الگوي سيستم تسليحاتي خلاصه مي شود. اگر منابع نظامي را به عنوان عامل اساسي استراتژي نظامي تلقي كنيم، بايد در حالي كه تمركز طي را بر مسائل ساختار نيرو معطوف مي داريم در عين حال از بي اعتنايي نسبت به اهميت اهداف نظامي و عقايد استراتژيكي نيز بپردازيم.

استراتژي نظامي داراي دو سطح عملياتي و توسعه نيرو است: استراتژيهايي كه مبتني بر تواناييهاي نظامي موجود هستند، استراتژي عملياتي ناميده مي شوند و به عنوان پايه اساسي براي فرمول بندي طرحهاي ويژة عمل در مقاطع زماني كوتاه مدت مورد استفاده قرار مي گيرد؛ اين سطح از استراتژي همچنين به استراتژي بزرگ، تاكتيك و هنر عملياتي اشاره دارد. استراتژيهاي بلند مدت ممكن است مبتني بر برآورد تهديدات آتي، اهداف و نيازمنديها باشد و بنابراين به عنوان امري تحميل شده به وسيله وضعيت نيروي جاري تلقي نمي شوند. اين استراتژيها اغلب ماهيتاً جهاني بوده و مستلزم تحولاتي در استعدادهاي نظامي هستند. استراتژيهاي نظامي متناسب با نوع ارتباطشان با سناريوهاي تهديد ويژه، همانقدر كه جهاني هستند، مي توانند منطقه اي باشند.

اهداف و عقايد استراتژيهاي نظامي مربوط به يك استراتژي نظامي نيازمنديهايي را نسبت به منابع بوجود ميآورد و به نوبه خود از سودمندي منابع نيز متأ ثر مي شود. اگر در محاسبة منابع نظامي بعنوان عاملي از استراتژي نظامي قصور. ورزيم، ممكن است با پديده اي مواجه شويم كه اصطلاحاً به آن « عدم تناسب قابليتهاي استراتژيك» مي گويند. به عبارت ديگر در چنين صورتي قابليتهاي نظامي براي تحقق اهداف و عقايد استراتژيك نظامي ناكافي خواهند بود.

اين مورد بطور معمول زماني روي مي دهد كه توسعه استراتژي بلند مدت نيازمند قابليتهاي ساختاري نيروي نظامي پيشرفته باشد. با اين وجود، اين مسأ له زماني مصيبت بار خواهد بود كه ما به يك استراتژي عملياتي متكي باشيم كه طرحهاي احتمالي و عمليات نظامي نيز براساس آن طرح ريزي گردد. لذا اين است راز اينكه گفته ميشود استراتژيهاي عملياتي بايد ضرورتاً مبتني بر توانائيها اتخاذ شود.

بياييم بحث خود را با عامل اساسي اوليه هر استراتژي نظامي يعني «هدف نظامي» آغاز كنيم. هدف نظامي را مي توان مأ موريت يا وظيفه ويژه اي كه تمام تلاشهاي نظامي در راه انجام آن بكار برده مي شود، تعريف كرد. چند مثال قضيه را روشنتر مي سازد: دفع تجاوز، حفاظت از خطوط ارتباطي، دفاع از وطن، آزاد سازي منطقة از دست داده و مغلوب ساختن دشمن. اهداف ماهيتاً بايد نظامي باشند. همانگونه كه كلوز ويتس، لنين و مائوتسه تونگ بر وجود رابطة كامل بين جنگ و سياست تأ كيد داشتند، مأموريتهاي نيروي نظامي بايد متناسب با تواناييهاي آنان باشد.

«ليدل هارت» براين نكته تأكيد داشت كه:

« در مباحث مربوط به موضوع« هدف در جنگ» ضروري است كه تمايز بين هدف نظامي و سياسي كاملاً روشن باشد. اين دو گرچه متفاوت هستند ولي از يكديگر كاملاً جدا نيستند. زيرا مردم جنگ را نه بخاطر خود جنگ بلكه براي تعقيب اهداف سياست برپا مي كنند. هدف نظامي فقط ابزار نيل به هدف سياسي است. بنابراين هدف نظامي بايد بوسيله هدف سياسي توجيه شود. چون بعضاً شرايط اساسي پيش مي آيد كه سياست آنچه را كه به وسيله نيروي نظامي يعني در عمل غير قابل وصول است، نمي پسندد.»

در تعريف ما از استراتژي نظامي اهداف غائي همان اهداف سياست ملي هستند. گاهي اوقات رهبري سياست، مبهم، نارسا و تشخيص آن ببسيار مشكل است. سياست ملي همچنين با تمامي عناصر اساسي قدرت ملي نظير عناصر سياسي، اقتصادي روان- جامعه شناختي و نظامي مربوط مي باشد. جالب توجه اينكه، سياستهاي ملي براي تأمين منافع در اين حوزه هاي متنوع اغلب با هم متعارض بوده و حتي مي توانند با يكديگر مغايرت داشته باشند. اهداف به ندرت سياسي يا نظامي خالص هستند.

رهبران ملي ممكن است براي تعقيب اهداف سياست ملي كه عمدتاً ماهيت سياسي يا اقتصادي دارند، از عناصر نظامي قدرت استفاده كنند و اين خود مي تواند مشكلاتي را ايجاد نمايد. گاهي اوقات نيروي نظامي ابزار مناسبي نيست و فرماندهان نظامي ممكن است در تشخيص اهداف نظامي قابل تحقق از اهداف سياست ملي با مشكل مواجه شوند.

حال اجازه دهيد «عقايد استراتژيك نظامي» را بررسي كنيم. اين مفهوم را مي توان بعنوان « رشته اي از اعمال تعبير كرد كه به منزلة نتيجه ارزيابي از موفقيّت استراتژيك پذيرفته شده اند.» عقايد استراتژيك نظامي ممكن است تركيبي از گزينه هاي متعدد مثل دفاع تهاجمي، ذخيره هاي استراتژيك، پشتيباني، تظاهر نيرو، انبار كردن موجوديها، امنيت دسته جمعي و كمك امنيتي باشد.

اينها برخي از شيوه هايي هستند كه نيروهاي نظامي به طور مجزا و يا همراه با متحدين مي توانند مورد استفاده قرار دهند. تعيين عقايد استراتژيك اهميت زيادي دارد. با اين وجود نبايد چنين اشتباهي را مرتكب شويم كه عقايد استراتژيك را يك استراتژي بناميم. عقايد استراتژيك بايد هميشه در ارتباط با اهداف نظامي و منابع مورد توجه قرار گيرند. در خاتمه بايد به مطالة بخش «ابزار» از معادله استراتژي نظامي بپردازيم. ابزارها مي توانند نيروهاي متعارف يا غير متعارفي باشند كه براي مقاصد عمومي بكار مي روند يا شامل نيروهاي اتمي تاكتيكي و استراتژيكي، نيروهاي آفندي و پدافندي، نيروهاي زير پرچم و احتياط و سيستمهاي تسليحاتي و آماري جنگ باشند؛ همانگونه كه نيروهاي مشمول را نيز شامل مي شوند.

همچنين نبايد نقشها و مشاركتهاي باالقوه دوستان و يا متحدين را از نظر دور داشت. حجم كلي نيروها بايد با جنگ، پشتيباني و عناصر پشتيباني- خدماتي جنگ كه به طور مناسبي تجهيز و تقويت شده اند، تناسب داشته باشد. بسته به نوع استراتژيهايي كه اتخاذ مي كنيم ضرورت حضور يا عدم حضور بالفعل نيروها مشخص مي شود در استراتژيهاي عملياتي كم وسعت، نيروها بايد وجود داشته باشند. در استراتژيهاي با دامنه گسترده تر عقايد استراتژيك، نوع نيروهاي مورد نياز و شيوه هاي بكارگيري آنها را مشخص مي سازد.

حال كه عناصر طي استراتژي نظامي را مورد توجه قرار داديم بكوشيم تا آنها را در يك قالب معني دار كنار يكديگر قرار دهيم. شكل زير يك مدل ممكن را نشان مي دهد:
امنيت ملي كه متضمن حياتي ترين منافع است از طريق يك كرسي سه پايه اي كه استراتژي نظامي نام دارد، حمايت مي شود اين سه پايه عبارتند از اهداف، عقايد و منابع.اين مقايسه ساده ما را به رعايت اين اصل رهنمون مي شود كه ميان اين سه پايه بايد حالت تعادل برقرار باشد وگرنه امنيت ملي ممكن است به خطر بيفتد. اگر منابع نظامي با عقايد استراتژيك سازگار نباشد يا تعهدات با قابليت هاي نظامي متناسب نباشند، ممكن است دچار مشكل شويم.گوشه شكل، خطر را نشان مي دهد كه پيشتر آن را احتمال باخت، زيان يا عدم دسترسي به يك هدف ناميديم. البته اين وظيفه نظايمان است كه خطر مترتب بر يك استراتژي و ميزان آن را شناسايي و به طور روشن و مؤثر به رهبران غير نظامي گوشزد نمايند.

خوب است مدل مذكور را با يك مثال بيازمائيم و ببينيم تا چه اندازه براي تبيين استراتژي نظامي مفيد است. دكتر كارتر يك بيانية سياست ملي بود:
«بگذاريد موضع خود را كاملاً روشن سازيم، هر كوششي بوسيله نيروي خارجي براي بدست گرفتن كنترل منطقة خليج فارس به عنوان تجاوزي به منافع حياتي ايالات متحده تلقي مي شود. چنين تجاوزي با تمامي ابزارهاي لازم من جمله نيروي نظامي دفع خواهد شود.»

ما بايد يك استراتژي نظامي براي انجام اين سياست اتخاذ بكنيم. تأمين دسترسي ما به ذخاير نفتي خليج فارس يكي از اهداف مورد نظر است. ابتدا بايد اين هدف سياسي اقتصادي را به يك هدف نظامي تبديل كنيم. مثلاً حفظ آزادي تردد از طريق تنگه هرمز و دفاع از حوزه هاي نفتي كليدي، پالايشگاه ها و بنادر. ايدة استراتژيك مي تواند بوسيله بكارگيري سريع نيرو از ذخائر استراتژيك باشد، اما آيا ما از تحرك استراتژيك لازم برخوردار هستيم و آيا در حال حاضر تواناييهاي طراحي قدرت براي حفظ تعادل كرسي استراتژي وجود دارد؟ كدام پايه نياز به تعديل و تطبيق دارد؟

برنامه ريزي و ايجاد نيروي هوابرد و دريايي مورد نياز ممكن است مستلزم صرف سالها وقت باشد. براي اينكه يك استراتژي عملياتي قابل تحقق در كوتاه مدت داشته باشيم، شايد عاقلانه باشد كه عقيده استراتژيك جاي خود را به دفاع تهاجمي و استقرار يا بكارگيري بيشتر نيروي نظامي آمريكا در منطقه بدهد.

موضوع استراتژي نظامي را بدين منظور بررسي كرديم تا به يك سلسله نتايج اوليه نايل شويم كه بيانگر ماهيت اين استراتژي است. در حقيقت آنچه اهميت دارد محتواي يك استراتژي است نه عنوان آن. زيرا عناوين معمولاً به دلايل تفنني تغيير مي يابند و كمتر از دگرگونيهاي دروني خود تأثير مي پذيرند. مطالعه تاريخ نشان مي دهد كه استراتژيهاي نظامي با عناوين مختلف از يكديگر باز شناخته مي شوند. « تلافي بزرگ» دولت آيزنهاور،« پاسخ انعطاف پذير» دولت كندي و جديدتر از همه « بازدارندگي واقع گرايانه» همگي به اين استراتژي ها اشاره دارند.

«ما «استراتژي دو و نيم جنگ»(1) دولت جانسون را پس از جدائي چين و شوروي تبديل به «استراتژي يك و نيم جنگ» كرديم و دريافتيم كه تداركات يك نيروي نظامي در زمان صلح كه بتواند بطور همزمان در دو و نيم جنگ شركت كند، ببسيار پرهزينه است. مثالهاي اخير از بيانيه هاي استراتژيك، بيشتر خط مشي هاي تداركات براي ساختار نظامي را توصيف مي كنند تا استراتژيهاي نظامي، برخي از استراتژي هاي مهم سالهاي اخير عبارتند از: فرسايش، انهدام، عمليات عليه اهداف غير نظامي، عمليات عليه نيروي دشمن، بازدارندگي، فن نبرد، رهيافت مستقيم و غير مستقيم جستجو و تباهي، كشف نفت، انهدام اطمينان بخش، محصورسازي و خنثي سازي.

بايد به خاطر داشته باشيم كه در شرايط ايده آلي، اهداف نظامي و عقايد استراتژيكي، ساختار نيرو و كاربرد جهاني نيروهاي نظامي را تعيين مي كنند. با اين وجود، اهداف نظامي و عقايد استراتژيكي خود بطور اساسي از قابليتها و محدوديتهايي كه نيروهاي نظامي دارند تأثير مي پذيرند. استراتژي نظامي ممكن است صرفاً اعلامي و يا واقعي باشد. به عبارت ديگر استراتژي واقعي ما درست همان چيزي نيست كه رهبران ما بيان مي كنند.

استراتژي نظامي آمريكا بندرت بطور روشن بيان مي شود و نيز كمتر اتفاق مي افتد كه جزئيات آن بگونه اي بيان شود كه براي همه قابل فهم باشد. برخي معتقدند كه فاش كردن استراتژي نظامي بطور آشكار امري خطرناك، جاهلانه و غير ممكن است. اين عمل ممكن است آزادي عمل ما را در موقع بحراني محدود سازد يا دشمنان بالقوه را از برنامه هاي ما آگاه سازد.

يك كشور ممكن است در زمان واحد به بيش از يك استراتژي نظامي نياز داشته باشد. زيرا به عنوان مثال اگر كشوري فقط يك استراتژي داشته باشد و آن نيز شكست بخورد، بعد از آن چه كار بايد بكند؟ آيا تسليم شود؟ تسليم حملات تدريجي دشمن و هر روز شاهد از دست رفتن مناطق بيشتري از سرزمين خود باشد؟ آيا به يك حمله اتمي استراتژيك گسترده مبادرت ورزد؟ اينها برخي از مسائلي هستند كه كشور فاقد استراتژي جنگ همه جانبه با آنها مواجه خواهد شد. استراتژي نظامي به تبع تغيير اهداف مي تواند بارها تغيير يابد. با اين وجود، استراتژي نظامي ماداميكه پاسخگوي اهداف عقايد جديد باشد، مي تواند به جانشيني از نيروي نظامي عمل نمايد.

بطور خلاصه، استراتژي نظامي شامل:

1- استقرار و تعيين اهداف نظامي

2-فرمول بندي عقايد استراتژيك نظامي براي تحقق اهداف

3-بكارگيري منابع نظامي براي اجراي عقايد مذكور وقتي هر كدام از اين عناصر با ديگري ناهماهنگ باشد، امنيت ملي ما به خطر خواهد افتاد.

 

پاورقي:

(1) « استراتژي دو و نيم جنگ» اشاره به دهه هاي 50 و 60 دارد كه امريكا انحصار سلاحهاي اتمي را در اختيار داشت و در نتيجه، يك جبهه در اروپا در مقابل خطر شوروي گشوده بود و يك جبهه در آسيا در برابر خطر چين و تواني معادل نصف و يك از جبهه هاي مذكور را نيز براي خطرات احتمالي كه در هر يك از نقاط جهان منافع آمريكا را تهديد نمايد، پيش بيني شده بود. اما پس از بروز اختلاف بين چين و شوروي و جدايي اين دو كشور و نزديكي چين به آمريكا، « استراتژي دو نيم جنگ» جاي خود را به « استراتژي يك و نيم جنگ» داد يعني فقط يك جبهه عمده در اروپا در برابر شوروي و مابقي براي خطرات احتمالي.

 

 

منبع:

1. مركز اسناد و تحقيقات دفاع مقدس

2. پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس شهید حاج قاسم سلیمانی

ارسال نظر به عنوان مهمان

  • هیچ نظری یافت نشد