دوشنبه, 29 شهریور 1400
شناسه خبر:5522

تفكر نظامي و امنيتي شهيد صياد شیرازی با تمام فرماندهان ارتش متفاوت بود _ تحقق وعده صياد در طريق‌القدس

  • انداز قلم

شهيد صياد شيرازي از سه جهت، اول؛ تفكر نظامي- امنيتي، دوم؛ رفتار نظامي و سوم؛ سرانجام زندگي‌اش، با تمام فرماندهان ارتش پس از انقلاب، متفاوت است.

مقالات و تحلیل ها

با اين توضيح، پرسش اين است كه؛ آنچه او را از ديگران متمايز كرده، چيست؟

1) از رده پايين ارتش با تلاش و مجاهدت از قبل از انقلاب تا زماني كه به فرماندهي نيروي زميني ارتش منصوب شد، به بالاترين رده فرماندهي رسيد.

2) از نقش اوليه امنيتي در كردستان عليه ضدانقلاب آغاز كرد، اما در تفكر نظامي و استراتژي آزادسازي مناطق اشغالي در برابر تهديد خارجي، با پست فرماندهي ارتش، يكي از پرافتخارترين دوران جنگ يعني آزادسازي مناطق اشغالي از چنگال متجاوز خارجي را در ارتش فرماندهي كرد.

3) تنها فرمانده ارشد ارتش بود كه منافقين به پشتوانه صدام و استكبار جهاني، او را ترور كردند؛ از فرماندهان ارتش دو نفر ترور شدند؛ نخست شهيد قرني بود؛ كه به‌دست گروه فرقان ترور شد و ديگري شهيد صياد شيرازي؛ كه توسط منافقين به شهادت رسيد.

شهيد قرني در شرايط بحراني انقلاب و استقرار نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران به شهادت رسيد؛ اما شهيد صياد پس از اتمام جنگ و در شرايط ثبات نظام، چرا؟ چه چيزي به او چنين جايگاه و نقشي را داد كه از سوي منافقين و عراق هدف‌گذاري شد؟

مجموع اين ملاحظات، اين پرسش را طرح مي كند كه چه چيزي شهيد صياد را تا اين اندازه متمايز كرده است؟

پاسخ به اين پرسش، با تجزيه و تحليل تفكر و انديشه‌هاي نظامي- امنيتي شهيد صياد و رفتارهاي وي در اين حوزه، امكان‌پذير است كه متأسفانه تاكنون نه‌تنها درباره اين شهيد، بلكه درباره هيچ‌يك از فرماندهان شهيد، انجام نشده است، چراكه بيشتر رويكرد ما خاطره‌گويي بوده است.

شهيد صياد مفهوم تحول جديد با انقلاب را در روح، انديشه و رفتار عميقاً درك كرد. يكي از دلايل مهم آن، حضور در كردستان بود؛ كه امنيت و تماميت ارضي جمهوري اسلامي بعنوان نظام برآمده از انقلاب، تهديد مي‌شد.

حضرت امام، براي حل بحران امنيتي در كردستان، فراخواني مردمي را انجام داد و ساختار امنيتي- دفاعي كشور را بسيج كرد. اين واقعه؛ به سپاه، شهيد صياد و ارتش، هويت سياسي- امنيتي و نظامي واقعي داد.

اين موضوعي است كه كمتر به آن توجه شده است؛ برادران عزيز ارتش در كتاب‌هاي خود، حضور در كردستان را گاه به معناي كاهش آمادگي براي حضور در صحنه جنگ ذكر مي‌كنند؛ كه بايد تجديد نظر كنند؛ زيرا حضور ارتش در كردستان در اوايل انقلاب، موجب قوت و قدرت جديد دفاعي ارتش شد.

درك تحول انقلاب به چه معنا بود كه چنين تأثيرات شگرفي بر شهيد صياد گذاشت و او را تحقق‌بخش وحدت در رفتار ارتش و سپاه و انجام عمليات در آزادسازي مناطق اشغالي قرار داد و همين امر منجر به تحقق فرمان امام و كسب پيروزي استراتژيك فتح خرمشهر شد؟

شهيد صياد مفهوم جديد قدرت كه با انقلاب ظهور كرد و مولفه‌هاي آن را با عبور از مفاهيم آموزشي در ارتش قبل از انقلاب، عميقاً درك و عمل كرد؛ مسئله اساسي؛ همين تحول در مفهوم قدرت بود كه هنوز هم برخي از درك آن عاجزند.

ارتش جمهري اسلامي ايران پس از انقلاب، هنوز درگير مسائل هويتي و موجوديتي بعد از انقلاب و پيامدهاي آن بود؛ اما شهيد صياد با سرعت عجيبي از اين مرحله عبور كرد و با تحول مفهوم قدرت پس از انقلاب بر پايه حضور گسترده مردم، تفكر انقلابي و ديني، در جريان يك نقش‌آفريني تاريخي قرار گرفت و بعدها ارتش را در تداوم همين تحول، در جنگ و براي آزادسازي مناطق اشغالي، با نزديك شدن به سپاه و بسيج، فرماندهي و هدايت كرد.

شهيد صياد همواره نوعي اتحاد و يگانگي را ميان سپاه و ارتش دنبال مي‌كرد. او معتقد بود؛ نور بسيجي همچنان كه عرصه سپاه را نوراني و شعله‌ور كرده، بايد در ارتش نيز اين نورانيت بوجود آيد.

البته اين انديشه او، ظاهري نبود، به اين معني كه صرفاً تعدادي بسيجي وارد ارتش شوند، بلكه به باطن مي‌انديشيد و معتقد بود كه بايد اخلاق، روش، منش و رفتار بسيجي در ارتش ظهور پيدا كند، تا روابط و مناسبات حاكم بر ارتش را كه از گذشته باقي مانده بود، بشكند و انقلابي در ارتش ايجاد شود و جايگزين تعصب در نظامي‌گري و خشك انديشي شود و روابط افسر و درجه‌دار و سرباز در ارتش، بر اساس برادري و اخلاق اسلامي و محبت و در عين حال صلابت، پايه‌ريزي شود.

شهيد صياد خود يك بسيجي بود، نظم و انضباط ظاهري را در عالي‌ترين سطح رعايت مي كرد، اما لطيف و مهربان بود و با اخلاق و رفتار اسلامي خويش، دل سرباز را مي‌ربود و بسيجيان نيز كه سرباز ارتش نبودند، او را به فرماندهي قبول داشتند.

شهيد صياد در سال دوم جنگ به فرماندهي نيروي زميني ارتش منصوب شد و به دليل اينكه سال اول را با جرأت و مستدل نقد و از آن به‌عنوان دوران تلخ ياد مي‌كرد، تمام همت خود را صرف كرد تا ارتش را به سپاه نزديك كند و دست برادري و وحدت را به سوي سپاه دراز كرد؛ چراكه معتقد بود توقف در يك سال اول جنگ كه آكنده از ناكامي بود، به دليل عدم وحدت بين ارتش و سپاه و عدم محاسبه قدرت سپاه در رزم و محاسبه هاي غلط در طرح‌ريزي، حاصل شده بود.

اين شهيد در خاطرات خود بيان مي كند: «متأسفانه مسئولين رده بالاي ارتش در سال اول جنگ، به شدت مخالف بوجود آمدن اين وحدت (وحدت بين سپاه و ارتش) بودند و مي گفتند اين دو ارگان با هم نمي‌خوانند. پاسدارها چهره‌هاي تازه‌كار هستند و تخصص ندارند. ارتش سازمان‌يافته است. نبايد اينها بيايند، اوضاع بهم مي‌خورد.» (ناگفته هاي جنگ- خاطرات شهيد صياد- صفحه 202)

در حالي كه شهيد صياد عكس اين فكر مي كرد و اعتقاد داشت حضور سپاه در كنار ارتش در صحنه رزم، موجب پيروزي رزمندگان مي شود و در اولين عمليات مشترك ارتش و سپاه در سال دوم جنگ (عمليات طريق‌القدس، فتح بستان)، زماني كه تيم طرح‌ريزي عمليات از سوي ارتش تحليل كردند كه نقاط ضعف خودي فراوان است و نقاط قوت دشمن باعث برتري بر نيروهاي خودي شده است، ايشان با دلِ روشن بر حاشيه همان برآورد عملياتي نوشت: «با حضور نيروهاي سپاهي و بسيجي در كنار ارتش، تحولي اتفاق افتاده و تركيب مقدس ارتش و سپاه،  باعث پيروزي اسلام مي‌شود» و وعده اين پيروزي را صريح بيان كرد و پيروزي رزمندگان اسلام در عمليات طريق‌القدس، نظريه شهيد صياد را به اثبات رساند.

سردار محسن رضايي فرمانده كل سپاه در دوران جنگ، دست شهيد صياد را به گرمي فشرد و در قالب يك قرارگاه مشترك (قرارگاه مركزي كربلا)، اقدامات خود را شروع كردند و پيروزي يكي پس از ديگري بدست آمد.

شهيد صياد مخالف ابزارمحوري بود و سال اول جنگ را نيز از همين زاويه نقد مي كرد و معتقد بود؛ طراحان نظامي در سال اول جنگ، از علم نظامي چيزي سرشان نمي شد و با روحيه ناسيوناليستي، طرح ها و نقشه هاي ذهني مي كشيدند و با شكست‌هاي‌شان، نيروهاي خودي را مأيوس مي‌كردند.

شهيد صياد در خاطرات خود مي‌گويد:

«براي برادران سپاه، صحنه عمل كه ميداني براي كار داشته باشند، ايجاد نشده بود؛ يك سال توقف، دلالت بر اين مي كرد كه نيروهاي خودي كم كم دارند به يأس مي رسند كه بتوانند حداقل دشمن را در خاك خودمان نابود يا از آن بيرون كنند.

اطراف بني صدر را مشاوراني گرفته بودند كه به جز يك مقدار آگاهي‌هاي تئوري، از علم نظامي چيزي سرشان نمي شد. بني صدر را اميدوار كرده بودند كه به زودي حساب دشمن را مي رسيم، با همان روحيه ناسيوناليستي؛ حتي در اتاق هاي جنگ، خيلي راحت طرح نابودي دشمن را نشان مي دادند.

فلش‌ها نشان‌دهنده اين بود كه دشمن منهدم مي‌شود. بني صدر هم گمان مي كرد آن فلش ها كه روي نقشه كشيده شده، در روي زمين هم راحت انجام مي شود. دو سه تا عمليات هم انجام داده بودند.

در تكي در اهواز (هويزه) شايد 700-800 اسير هم گرفتند؛ اما صدايش را در نياوردندكه چه بر سرمان آمد و در پاتكي كه دشمن زد، چگونه عقب زده شديم و قتل عامي كه بچه هاي سپاه شدند. (كه البته يه حماسه شد) وقتي نتيجه تلاش ها اين طوري شد، يك سال گذشت و به جايي نرسيديم، همان طراحان نظامي به بني صدر برآورد داده بودند كه دليل توقف و دليل اينكه نمي‌توانيم جلو برويم، اين است كه توان رزمي ما نسبت به دشمن در سطح پايين تري است و با اين توان نمي توان جنگيد.

بايد توان رزمي را بالا برد. هواپيما، تانك، توپ، مهمات و جنگ افزارهاي ديگر. (ناگفته هاي جنگ- خاطرات شهيد صياد- صفحات 195، 198 و 199)

به نظر مي رسد؛ شهادت فرماندهان شهيد و همه شهدا، به ما جسارت مي دهد تا عرصه هاي تفكر درباره جنگ، دفاع و شهدا را كشف كنيم؛ به‌ويژه در سال «اقدام و عمل» و جز اين، انتظار ديگري وجود ندارد.

غلامعلي رشيد

95/1/21

كليد واژه‌ها

ارتش - بسيج - جانشين رئيس ستاد كل نيروهاي مسلح - سپاه - سرلشكر رشيد - شهيد صياد شيرازي - شهيد قرني - صدام - ضد انقلاب - غلامعلي رشيد - منافقين - نيروي زميني ارتش - كردستان

 

 

منبع:

1. خبرگزاري دفاع مقدس

2. پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس شهید حاج قاسم سلیمانی

ارسال نظر به عنوان مهمان

  • هیچ نظری یافت نشد