دوشنبه, 03 آذر 1399
شناسه خبر:4778

چلچراغ

  • انداز قلم
شعر

تا ز سوز عشق می سوزد دلم
بی نیاز از شمع باشد محفلم

چلچراغ حجله ام اشک است و داغ
نیست حاجت محفلم را بر چراغ

ز خمه غم می خورد بر تار جان
بزم من گرم است با شور فغان

نقش بند عشق و ایثار و جنون
جامه ام را کرده  گلدوزی خون

بسکه باشد دیده ام اختر فشان
دامنی دارم، ترازش کهکشان

دارم از خون جگر بر کف نگار  
اشک می گیرد ز رخسارم غبار

حلقه عشق و جنون زیور مراست
بهتر از این حلقه زیور کجاست؟

از دیار جسم، جانم شد برون
لیلی ام آواره  دشت جنون

شد فدای راه جانان همسرم
ای فدایش باد هم جان، هم سرم

گرچه آن آزاده  دل از من برید
رفت، شد در راه جانانش شهید

تا قیامت دیده  دل سوی اوست
نقش خاطر چهره دلجوی اوست

با خیال آنکه برگردد ز راه
می کنم بر راه او هردم نگاه

گویم آیا باز گردد از سفر
تا ببینم روی او بار دگر

پاسخم را می دهد دل این چنین:
کای  ز هجر یار با محنت قرین

کن نظر با دیده دل سوی او
تا ببینی چهره  دلجوی او

جلوه او پیش کس پوشیده نیست
دیده گر او را نبیند دیده نیست

هر شقایق رست در این بوستان
جلوه ای باشد ز روی پاک آن

بلبل این بوستان خاموش نیست
نغمه ها دارد، کسی را گوش نیست

گر گشایی گوش دل وقت اذان
بشنوی آوای جانبخشی از آن

خون او، حق را شهادت می دهد
او به ما درس سعادت می دهد

می دهد بر ما نشان راه  فلاح
می کند دعوت تو را سوی صلاح

با تو می گوید ز جان آماده باش
مستعد چون زینب (س) آزاده باش

سیل اشکت خواست گر طغیان کند
خانه صبر تو را ویران کند

راه او مسدود کن با کوه عزم
تا شوی پیروز در میدان رزم

 

سروده: اصغر حاج حیدری (خاسته)

 

 

منبع:

1. کتاب ترنم آبشار (مجموعه آثار و ارزشهای شعر دفاع مقدس / دفتر ششم)

2. نویدشاهد

ارسال نظر به عنوان مهمان

  • هیچ نظری یافت نشد