دوشنبه, 03 آذر 1399
شناسه خبر:4783

دكتر كيهاني و مهندس تهراني

  • انداز قلم
داستان و رمان

مراسم نامزدي "خانم دكتر كيهاني" و "آقاي مهندس تهراني" در تهران برگزار مي شود. آنها تصميم مي گيرند، خطبۀ عقدشان در اورژانس جاري شود. سفرۀ عقد در يك ساختمان آجري نيمه كاره در سرپل ذهاب چيده مي شود.

بچه ها زمين را هموار مي كنند و خانم زهره آقاشاهي كه امدادگر منطقه است، سفره را پهن مي كند. يكي از بچه ها بنام عليرضا از خانه هاي اطراف گلهاي كاغذي تهيه مي كند و در ظرف هاي غنيمتي آب مي ريزد و آنها را تزئين مي كند و در سفره مي گذارد.

تعدادي از برادران نيز مسئول تهيه ميوه از شهر مي شوند. آنها يك آينه پلاستيكي زرد رنگ نيز براي سر سفرۀ عقد خريداري مي كنند. خانم آقاشاهي با زغال و فشنگهايي كه به سختي از مهمات مي گيرد، نام الله را بر روي ديوار كاه گلي رسم مي كند و ديوار را با برگ نخل هاي سوزني مي آرايد.

بچه ها كلت، ژ3، كلاشينكف و نارنجك را بين برگهاي روي ديوار به طرزي زيبا قرار مي دهند و اتاق براي برگزاري مراسم عقد آماده مي شود.

عاقد با مشاهدۀ اتاق آراسته، با عصبانيت مي گويد: از شما بعيد است، به شما مي گويند رزمنده، اينجا هم تجملات، اينجا هم دنياگرايي!

در بين بچه ها پيرزني است كه 9 فرزند دارد، شوهر و 2 فرزندش در اصفهان و باقي بچه هايش در محورهاي مختلف حضور دارند. وي با ديدن اين صحنه به عاقد مي گويد: كجاي اين مراسم تجملاتي است، بچه ها زحمت مي كشند، ظرفهاي غنيمتي تهيه مي كنند، از قسمت مهمات اسلحه مهيا مي كنند و برگ درختان را جمع آوري مي كنند، از خانه ها گل مي چينند، اينها براي خوش يمني عروس است!

عاقد وقتي وارد اتاق مي شود و با دقت بيشتري به اطراف نگاه مي كند، از قضاوت سطحي و عجولانه خود پشيمان مي شود. بعد از خواندن خطبۀ عقد، بچه ها شيريني پخش مي كنند و باقي را براي بچه ها در خط مقدم مي برند.

در حال حاضر خانم كيهاني به عنوان فوق تخصص مغز كودكان مشغول به فعاليت هستند.

 

 

منبع: نویدشاهد

ارسال نظر به عنوان مهمان

  • هیچ نظری یافت نشد