پنج شنبه, 08 اسفند 1398
شناسه خبر:2171

نگاهی به زندگینامه شهید محمد بهراميه

  • انداز قلم

محمد بهرامیه هجدهم شهریور ماه 1361 در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به شهادت نایل گردید.

شهدا دفاع مقدس

محمدبهراميه - فرزند حسينعلى - در اول دى‏ماه سال 1332 در روستاى بهراميه بخشى جوين از توابع شهرستان سبزوار به دنيا آمد.

در پنج سالگى به همراه پدر و مادرش به كربلا مشرف شد. بودن در جوار مرقد امام حسين(ع) را بسيار دوست داشت.

بعد از اتمام دوره‏ ابتدايى، به جهت علاقه به تحصيل دروس حوزوى به مشهد مقدس رفت. می گفت: «تحصيل در مدرسه‏ دروس حوزوى بهترين جايى است كه انسان ساخته می شود و مسائل دينى را به خوبى فرا می گيرد.»

او همزمان با تحصيل دروس حوزه توانست تحصيلات خود را تا ديپلم ادامه دهد كه پس از آن به كار مشغول شد.

به مدت چهارسال در گمرك تهران به كار مشغول بود كه پس از آن به مشهد برگشت.

در انجام فرايض دينى بسيار دقيق بود. در مراسم مذهبى شركت می کرد و امر به معروف و نهى از منكر را سرلوحه‏ كارش قرار داده بود. به خواندن نماز شب و قرآن اهميت زيادى می داد.

نماز شب را با حالت خضوع و خشوع خاصى بجا مى‏ آورد.

در اوقات بيكارى كتاب ‏هاى مذهبى از جمله: قرآن، مفاتيح، نهج ‏البلاغه و رساله‏ امام را مطالعه می کرد. صله ‏ى رحم را نيز بجا مى ‏آورد و به ديدن اقوام می رفت.

به خواندن كتاب بسيار اهميت می داد. كتاب‏ هايش را در اختيار ديگران می گذاشت تا آن‏ها نيز مطالعه كنند.

محمد بهراميه در 23 سالگى با خانم بى‏ بى مهين حسينى پيمان ازدواج بست كه مدت زندگى مشترك آن‏ ها 8 سال بود. همسرش می گويد: «ايشان فردى خوش اخلاق و با ايمان بودند.»

حاصل ازدواج آن‏ها سه فرزند به نام‏ هاى: مهدى (متولد 26/9/1354)، مريم (متولد 16/3/1357) و احمد (متولد 10/7/1360) مى ‏باشد.

همسر شهيد می گويد: «زمانى كه به منزل مى‏ آمدند، در كارهاى منزل و نگهدارى از بچه‏ ها به من كمك می کردند، هيچ وقت ناراحتى را به خانه نمى‏ آوردند. می گفتند: دليلى ندارد كه انسان ناراحتى را با خود به منزل ببرد. زن و مرد بايد راستگو باشند. براى ايشان دختر و پسر فرقى نمی کرد، می گفتند: بايد جسم و روح سالم باشد. طورى فرزندانش را تربيت می کرد كه براى جامعه مفيد باشند و سربار جامعه نباشند. دوست داشتند كه آن‏ها تحصيلات عاليه داشته باشند. به چادر، اهميت می دادند، چون حجاب را با چادر كامل می دانستند.»

همچنين می گويد: «ايشان نسبت به حق الناس و بيت المال حساس بودند، می گفتند: چون به كارها و اعمال ما حسابرسى می شود، نبايد خود را آلوده به مال دنيا كنيم. آخرت را به دنيا ترجيح می دادند. نسبت به حلال و حرام مقيد بودند.»

در ادامه می گويد: «ما زمينى در حال ساخت داشتيم، با وجودى كه به راحتى مى ‏توانستند آهن ساختمان را بدون نوبت بگيرند، ولى اين كار را انجام ندادند. می گفتند: من با ديگران هيچ فرقى ندارم. بايد نوبت رعايت شود. ايشان اصلاً به فكر مال دنيا نبودند. اكنون ما به دستورات ايشان در زندگى عمل می کنيم و اثرات مثبت آن را در خودم و بچه ‏هايم مى ‏بينم.»

با آغاز فعاليت‏هاى مردم عليه رژيم طاغوت در زمره‏ ياران راستين انقلاب قرار گرفت. در راهپيمايى ‏ها شركت می کرد. به دستور امام از خدمت سربازى فرار كرد و به شغل جوشكارى پرداخت.

در مبارزه با منافقين شركت داشت. حتى در درگيرى با منافقين در مشهد مورد ضرب و شتم آن‏ها قرار گرفت.

از منافقين و گروهك ‏هاى ضدانقلاب متنفر بود. او مردم را نسبت به عملكرد منافقين و هدف‏ هاى آن‏ها آگاه می کرد و در اين راه بسيار فعال بود.

هنگامى كه خبر ورود امام به ايران را شنيد بسيار خوشحال شد، گويى گمشده ‏اش را پيدا كرده است. به امام و روحانيون علاقه داشت. ايشان در مورد امام گفته ‏اند: «امام مردى شجاع، مدير و داناست. كسى است كه بعد از امامان و ائمه(ع) در تاريخ بى‏ نظير بوده است. با بدترين سختى ‏ها از مبارزه دست برنداشته است. همان طور كه اطاعت از پيامبر و امامان(ع) واجب است، اطاعت از يك پيشوايى همچون امام نيز واجب است.»

بعد از پيروزى انقلاب اسلامى مورد انقلاب می گفت: «اين بهترين حكومتى است كه نصيب ما شد.»

در بسيج محله فعال بود. با تشكيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، با اهدا كردن دستگاه جوشكارى خود به جهادسازندگى به سپاه پيوست. در سال 1359 عضو رسمى سپاه شد. در قسمت تعاون سپاه بود كه در آن جا بسيار فعاليت می کرد. تمام وقتش را صرف كار كرده بود و هفته ‏اى چند شب بيشتر به منزل نمی رفت.

مدتى در قسمت كارگزينى سپاه بود كه بسيجيان را براى رفتن به جبهه آماده می کرد.

اكبر سعيدى فاضل - دوست شهيد - می گويد: «در سال 1360 ايشان مسئول تعاون بودند و من مسئوليت امور شهدا را برعهده داشتم. از ابتكارات ايشان در مشهد تشكيل ستاد امور شهدا بود. در مأموريتى كه ايشان به استان‏ هاى شيراز و اصفهان داشتند و در آن جا اين ستاد را ديدند. و از نحوه‏ كارش مطلع شده بودند، در مشهد نيز همين طرح را راه ‏اندازى كردند. قبلاً امور مربوط به شهدا در مكان ‏هاى مختلفى رسيدگى می شد، ولى ايشان با تشكيل ستاد ويژه‏ شهدا در نزديك ‏ترين نقطه شهر و با مستقر كردن امكانات و نيروها در يك مكان مشخص، توانستند مشكلات بسيارى از خانواده‏ هاى شهدا را رفع كنند. از ديگر كارهاى ايشان ساختن تابوت‏ هاى آلومينيومى بود. چون در آن مقطع خانواده‏ هاى شهدا، شهيدان خود را به مساجد محل مى‏بردند و مراسم شبى با شهدا را داشتند و تابوت ‏هاى شهدا چوبى بود و دسترسى به تابوت هاى چوبى آسان، به همين منظور ايشان دستور ساختن تابوت‏ هاى آلومينيومى را دادند تا براى خانواده‏ هاى شهدا مشكلى پيش نيايد. از ديگر كارهايى كه در ستاد ويژه‏ شهدا انجام می داديم، خدمات رسانى به خانواده ‏هاى شهدا بود. از ديگر اقدامات شهيد بهراميه راه ‏اندازى دعاى ندبه براى خانواده‏ هاى شهدا بود. همچنين بردن خانواده‏ هاى شهدا در روزهاى پنج شنبه به مزار شهدا كه با اتوبوس‏هاى سپاه انجام می شد. از ديگر كارهاى ايشان، اردوهاى تفريحى - فرهنگى براى فرزندان شهدا بود كه شهيد بهراميه فرزندانش را با خود به اين اردوها مى‏ آورد و از آن ها خواسته بود در حضور فرزندان شهدا ايشان را «بابا» صدا نزنند چون فرزندان شهيد ناراحت می شدند.»

در آن مقطع حساس اطلاع رسانى براى خانواده‏ هاى شهدا بسيار مشكل بود، هرچند كار مقدسى به شمار مى ‏آمد، ولى عكس ‏العمل‏ هاى خانواده‏ ها در روحيات نيروهاى ستاد اثر می گذاشت و آن‏ ها سعى می کردند طورى عمل كنند كه بى ‏احترامى به خانواده ‏هاى شهدا نشود.

شهيد بهراميه با نيروهاى ستاد بسيار صحبت می کردند. آن‏ها را توصيه به صبر و خويشتن دارى مى ‏نمودند. از آن‏ ها مى ‏خواستند با خانواده‏ ها با متانت صحبت كنند، چون در آن ستاد افراد خاصى مثل خانواده هاى شهدا، اسرا، جانبازان و مفقودالأثر در رفت و آمد بودند. شهيد بهراميه فردى فكور، فهيم، خوش برخورد و خوشرو بود. در كارها بسيار منظم بود. در انجام هر كارى از قبل برنامه ‏ريزى می کرد، با نيروها برخورد بسيار خوبى داشت. فردى اهل تعقل و تفكر بود. مطالعات زيادى داشت. چون طرح‏ هاى خاصى را به اجرا در مى ‏آورد مطالعات عميقى نيز داشت. در كارها با بچه‏ ها مشورت می کرد و نظرات آن‏ها را جويا می شد. برخوردى دوستانه داشت و با نيروها مانند يك برادر رفتار می کرد.»

در جنگ تحميلى بنا به مسئوليتى كه در قبال خون شهدا و خانواده ‏هاى آنان احساس می کرد و براى حفاظت از انقلاب اسلامى و دفاع از كيان و شرف ميهن اسلامى به جبهه‏ هاى حق عليه باطل شتافت. او مشاهده می کرد كه چه طور رزمندگان در جبهه به شهادت می رسند. به همين خاطر تحمل نكرد و جبهه را بر همه چيز ترجيح داد.

می گفت: «ما بايد به جبهه برويم تا دانشجويان و طلبه‏ ها به راحتى درس بخوانند.»

آرزو داشت در جبهه حضور داشته باشد و بتواند دشمنان را از كشور بيرون كند. مطيع اوامر امام بود. به جوانان آموزش اسلحه می داد و آن‏ ها را براى مقاطع حساس آماده می کرد.

از مسئوليت تعاون سپاه استعفا داد و به جبهه رفت. می گفت: «مگر می شود انسان پاسدار باشد و جبهه را نبيند.»

مسئول تعاون لشكر 5 نصر بود. يك بار بيشتر به جبهه نرفت و بعد از بيست روز به شهادت رسيد.

همسر شهيد می گويد: «وقتى به ايشان می گفتم: به جبهه نرويد. می گفتند: ما در قبال خون شهدا مسئول هستيم و بايد از كشور دفاع كنيم. همچنين وقتى كه از سپاه دير به منزل مى ‏آمدند و گله می کردم، ايشان می گفتند: ببين لباس ‏هايم خونى است. اين خون شهداست و ما مديون شهدا هستيم. زمانى كه به جبهه رفتند، گفتم: بايد فرزندانت را هم با خود به جبهه ببريد. گفتند: حتماً. فقط شما از من راضى باشيد.»

به همسرش توصيه كرده بود: «به والدينم احترام بگذاريد. حجاب اسلامى را رعايت كنيد. محافظ انقلاب اسلامى باشيد. راه مرا ادامه دهيد. اگر به جبهه می روم براى جلب رضاى حق تعالى است و نيمى از ثوابش از آنِ شماست و در شهادت من گريه و زارى نكنيد.»

همسر شهيد می گويد: «قبل از شهادتشان به من گفتند: مى ‏خواهم وصيت نامه بنويسم. من بسيار ناراحت شدم. بعد گفتند: بعد از من مثل حضرت زينب(س) عمل كنيد.

در نزديكى مرز عراق در شلمچه او طرح كندن كانالى را داده بود كه فاصله‏ آن‏ ها با عراق بسيار كم بود. دشمن متوجه آن‏ها می شود و آر.پى.چى مى ‏زند كه به سر شهيد بهراميه برخورد می کند و او به فيض شهادت می رسد.»

محمد بهراميه در تاريخ 18/6/1361 در منطقه‏ ى شلمچه بر اثر اصابت تركش به درجه ‏ى رفيع شهادت نايل گرديد.. پيكر مطهرش را پس از انتقال به مشهد تشييع و براى خاك سپارى به زادگاهش - روستاى بهراميه - منتقل كردند.

همسر شهيد می گويد: «بعد از شهادت ايشان احساس كردم، مسئوليت سنگينى بر دوش من گذاشته شد و سعى كردم فرزندانم را طورى تربيت كنم كه ايشان مى ‏خواستند.»

بعد از شهادت شهيد بهراميه عده‏ اى از مردم روستاى بهراميه عازم جبهه ‏هاى حق عليه باطل شدند تا راه او را ادامه دهند.

 

منبع: نویدشاهد

ارسال نظر به عنوان مهمان

  • هیچ نظری یافت نشد

خاطرات دفاع مقدس

شاهرخ آدم خوار است!

شاهرخ آدم خوار است!

روزهای اول جنگ بود. شاهرخ با بسیاری از رفقای قدیم و جدید به سوی آبادان رفته بود. هر شب به سوی مواضع دشمن می رفتند و با شبیخون به دشمن از آنها تلفات می گرفتند. شاهرخ در نفوذ به مناطق دشمن بدون سلاح می رفت و با سلاح برمی گشت! هیبت عجیبی داشت. حتی عراقی...
حر انقلاب؛ بی مزار و بی نشان

حر انقلاب؛ بی مزار و بی نشان

قهرمان کشتی فرنگی بود. وزن فوق سنگین. در اردوی تیم ملی هم حضور داشت. اما رفقایش انسانهای خوبی نبودند. هر روز بعد از باشگاه به دنبال کاباره و خلاف و ...بودند. کم کم به اینکار عادت کرد.
عاشق صادق

عاشق صادق

پدرش حاج شیخ علی امام جماعت مسجد شیخ لطف الله اصفهان بود. ایشان علاقه خاصی به رضا داشت. نور معنوی عجیبی در چهره این پسر می دید. این علاقه بی دلیل نبود. رضا هوش و استعداد عجیبی داشت.
دیده بان شجاعی که دستور آتش به سنگر خودش را داد

دیده بان شجاعی که دستور آتش به سنگر خودش را داد

سی ام اردیبهشت سال 67 بود. قبل از اینکه بخوابم به سنگر بچه های دیده بانی رفتم. شب خنکی بود و آسمان پر از ستاره. از بچه ها وضعیت خطوط دشمن و جا به جایی ها را سوال کردم. بعد هم توسط بی سیم با دیدگاه شهید مومنی تماس گرفتم.
مهاجر مجاهد و شهید غریب

مهاجر مجاهد و شهید غریب

گمنامی او به گونه ای دیگر بود. او در غربت عجیبی به شهادت رسید. پیکرهای شهدای عملیات والفجر 9 به شهرستان بجستان آمد. تمامی شهدا توسط خانواده هایشان تشییع و تدفین شد. اما یک شهید هنوز مانده! کسی برای تحویل پیکر او اقدام نکرده!
دعای شهادت پای سفر عقد!

دعای شهادت پای سفر عقد!

رفته بودیم. برای مراسم عقد. قرار بود حضرت آیت الله مدنی خطبه عقد ما را جاری کند. قبل از شروع مراسم، علی آقا رو به من کرد و گفت: شنیده ام که عروس هرچه در مراسم عقد از خدا بخواهد خدا اجابت می کند. نگاهش کردم و گفتم: چه آرزویی داری؟!
رویای صادقه: مادرم منتظر است مرا شناسایی کن!

رویای صادقه: مادرم منتظر است مرا شناسایی کن!

عملیات والفجر 8 تازه به پایان رسیده بود. پیکرهای شهدا به ستاد معراج شهدای تهران منتقل شد. در بین شهدا شهیدی بود که پیکرش کاملا سالم بود. فقط ترکش بزرگی شبیه یک نعلبکی به سمت چپ سینه اش اصابت کرده و در کنار قلبش ایستاده بود. هیچ مشخصاتی نداشت. نه پلاک...

همراه با شهدا

سردار شهید حسین دهقانی پوده: از خدا بخواهید ریاست را در وجود ما بکشد و مسئولیت ایجاد کند

سردار شهید حسین دهقانی پوده: از خدا بخواهید ریاست را در وجود ما بکشد و مسئولیت ایجاد کند

سردار شهید حسین دهقانی پوده دهم فروردین ماه 1362 بر اثر شکنجه گروهک کوموله به شهادت رسید. زندگی نامه کامل شهید حسین دهقانی پوده به همراه متن وصیت نامه شهید را در ادامه بخوانید.از خدا بخواهید ریاست را در وجود ما بکشد و مسئولیت ایجاد کند
« شهید حسین جعفری نجف‌آبادی» ؛ شهادت 62 بازگشت 74

« شهید حسین جعفری نجف‌آبادی» ؛ شهادت 62 بازگشت 74

شهید حسین جعفری نجف آبادی نوزدهم دی ماه 1365 در عملیات کربلای5، منطقه شلمچه شهید شد و پیکرش در منطقه ماند.
نگاهی به زندگینامه شهید جمال خانی مقدم

نگاهی به زندگینامه شهید جمال خانی مقدم

شهید جمال خانی مقدم بیست و سوم خرداد ماه 1367 در عملیات بیت المقدس 7 در منطقه شلمچه بر اثر اصابت ترکش به ناحیه پهلو به شهادت رسید.
نگاهی به زندگینامه شهید عباس امیری

نگاهی به زندگینامه شهید عباس امیری

شهید عباس امیری یکی از شهیدان استان سمنان در دفاع مقدس، در وصیت نامه خود با تاکید بر علم آموزی به عنوان رمز توسعه جهان اسلام، گفته است: معلمان در تربیت دانش آموزانی معتقد و علاقمند به اسلام بیش از پیش تلاش کنند.
نگاهی به زندگینامه شهید محمد بهراميه

نگاهی به زندگینامه شهید محمد بهراميه

محمد بهرامیه هجدهم شهریور ماه 1361 در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به شهادت نایل گردید.
اسناد دفاع مقدس

متنی که در سمت چپ تصویر دیده می‌شود توسط سردار سپهبد قاسم سلیمانی، کمی قبل از پرواز شهادت از دمشق به بغداد پنجشنبه ۱۲ دی ماه نوشته شده و ایشان این متن را کنار آینه محل اقامت خود قرار داده و قلم را ...

سردار بزرگ مقاومت، سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی در یادداشتی به برادر زاده‌اش موارد تامل‌برانگیزی را یادآور می‌شود.

رزمنده خستگی ناپذیر «شهید محمود امان اللهی » به دلیل آسیب های جسمی دوران اسارت و جنگ سرانجام در هفدهم خرداد ماه 1379 به شهادت رسید.

شهید قدرت الله علیدادی اسفند ماه 1336 در ایذه متولد شد. وی در عملیات های حصر آبادان ، فتح المبین، بیت المقدس، والفجر مقدماتی ، عملیات خیبر، عملیات بدر و کربلای دو شرکت داشت . علیدادی، فرمانده شجاع ...

شهید فرضعلی صمدی شجاع بیست و چهارم مرداد ماه 1362 در منطقه بان سعید کیونانات در درگیری با احزاب کومله و دموکرات به شهادت رسید.

مجموعه فیلم

شهید فرخی نژاد در عملياتي که شهيد شد، فرمانده ي لشکر سليماني بود و معاونش سيد حسن هاشمي؛ عمليات کربلاي 5 درمنطقه...

Category: دفاع مقدس

«غاده جابر» همسر شهید چمران در بخشی از گفته هایش این چنین می گوید: در یک مقطعی از زمان خیلی خودخواه بودم و می گفتم...

Category: دفاع مقدس

هفتم مهرماه سال 1360 در حالی که سرداران و سربازان فاتح ارتش اسلام پس از رزمی بی امان با بعثیان متجاوز، هواپیمایی که...

Category: دفاع مقدس
اسناد متنی دفاع مقدس

در هر آیه از قرآن کریم هزاران نکته و راز جا دارد و کتابت و خوشنویسی قرآن از ارزشمندترین هنر های اسلامی است .یکی از شهدای بزرگوار و هنرمند ایران شهید "شریف اشراف "معاون، لشکر 21 حمزه که در دوران دفاع ...

سي سال پيش در چنين روزي وقتي در عمليات بدر به شهادت رسيد، مدال فرماندهي لشكر 27 محمدرسول الله را بر سينه داشت.

شهید قدرت الله علیدادی اسفند ماه 1336 در شهرستان ایذه متولد شد. وی در عملیات های حصر آبادان ، فتح المبین، بیت المقدس، والفجر مقدماتی ، عملیات خیبر، عملیات بدر و کربلای دو شرکت داشت . علیدادی، فرمانده ...

یکم مردادماه سال 1362 جمعی از رزمندگان گردهم می آیند و در پارچه ای نوشته ای شهادت نامه و و دعای عهد بهشتی خود را امضا می کنند. روزهای بعد به جمع امضاء کنندگان اضافه می شود و در نهایت 48 رزمنده این ...